و حقیقت روزه را امساک باشد و کمترین درجه اندر روزه گرسنگی است. و روزه از طعام کار کودکان و  پیرزنان بود.روزه از ملجا و مشرب و مهرب باید.

خلق را برای بازی نیافریدیم پس امساک از لهو و حرام می باید نه از اکل حلال... اگر تن را از گرسنگی بلا بود دل را بدان ضیا بود. و جان را صفا بود و سّر را لقا بود و چون سّر لقا یابد و جان صفا یابد و دل ضیا یابد چه زیان اگر تن بلا یابد که سیرخوردگی را بس خطری نبود که اگر خطر بودی ستوران را سیر نگردانیدندی که سیر خوردگی کار ستوران است و گرسنگی علاج مردان.

و گرسنگی عمارت باطن کند و سیرخوردگی عمارت بطون. یکی عمر اندر عمارت باطن کند که تا مر حق را مفرد شود و از علایق مجرد شود چگونه برابر بود با آن که عمر اندر عمارت بدن کند و خدمت هوای تن کند؟ پس فرق بسیار باشد میان این و آن...

شرط مرید آن بود که اندر وی سه چیز موجود باشد: یکی خواب وی بجز غلبه نباشد و سخنش بجز ضرورت نبود و خوردنش بجز فاقه نه!

کشف المحجوب هجویری