تقریبا تمام شبها تنهاییم

نه تمام شبها

که تمام روزها و شبها

وشاید

         تمام لحظاتمان به تنهایی سپری میشود

تمام لحظاتمان!

اینجا

سکوت اطاق مرا در خود گرفته

از هیچ گوشه ی خانه صدایی نمی آید

خانه خالی ست

نه از سکنه

               که از کلام

خانه خالی ست

نه از کسانی که می آیند و میروند

که از چشمهای نگران و منتظر

تقریبا تمام شبها تنهاییم

و تقریبا بیشتر شبها هنگام شام

فقط سکوت ما را همراهی میکند !

روزه ی سکوت ما

هیچ افطاری ندارد

روزه ی سکوت ما حتی شبها هم باز نمی شود!

در پیله ی ما تنهایی تار می تند ...

تقریبا تمام شبها تنهاییم!