صدای پاییز
از بیرون که اومدم صدایی توی خونه نمی اومد خریدها رو گذاشتم توی آشپزخونه و لباسهامو در اوردم. از راهرو که میگذشتم چشمم به پنجره افتاد نسیم خنکی با صدای خش خشی پرده رو تکون میداد انگار کسی از پنجره داشت می اومد داخل آرام و بی صدا ! کنار پنجره رفتم آسمون ابری و گرفته بود و باد ملایمی هنوز پرده رو تکون میداد . ایستادم و گوش دادم ونگاه کردم به آسمان و به عبور لحظه ای از زمان که نامش پاییز است.
یاد حرفهای استاد افتادم که میگفت اساس جهان و بنیان انسان از یک جنس است شاید این قرابت و نزدیکی است که باعث میشه صدای هر چیزی برام اینهمه دلپذیر باشه صدای باد وقتی روی درختها کشیده میشه و خش خش میکنه وقتی توی گوش میپیچه و هوهو میکنه! وقتی روی زمین دسته دسته برگهارو جارو میکنه و لوله میکنه.سربه هوابودن من به همین دلیله پسرم میگه مامان دنبال چی میگردی من میگم دنبال پرنده ها! مثل امروز که یکیشون توی شاخه ها می پیچید و آواز می خواند شاید اونم صدای باد یا بهتر بگم صدای پاییز رو شنیده بود که کم کم و آهسته آهسته داره از تابستون عبور میکنه و به ما میرسه. شادم یادلگیر هیچکدام . میاد و میره و ما فقط نگاه میکنیم لذت میبریم و گاهی بهره ای می چینیم. بی بهره مباد کامت!
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 23:29 توسط ف تائبی(نگار)
|