انفال
من چه دانستم که مادر شادی، رنج است، و زیر یک ناکامی هزار گنج است، من چه دانستم که زندگی در مردگی است و مراد همه در بی مرادی است. زندگی، زندگی دل است و مردگی مردگی نفس، تا در خود بنمیری بحق زنده نگردی. بمیر ای دوست اگر می زندگی خواهی. نیکو گفت آن جوانمرد که:
نکند عشق نفس زنده قبول نکند باز موش مرده شکار
الهی! آنکس که زندگانی وی توئی او کی بمیرد؟! وانکس که شغل وی توئی شغل بسر کی برد؟ ای یافته و یافتنی نه جز از شناخت تو شادی، نه جز از یافت تو زندگانی، زنده بی تو مرده زندانی، و صحبت یافته باتو نه این جهانی نه آن جهانی.
کشف الااسرار و عده الاابرار
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 23:58 توسط ف تائبی(نگار)
|