باران
باران شدید میبارد شیشه های اتاق پراز خط هاییه که باران رویش میکشد خط ها و راههایی که معلوم نیست به کجا میانجامد شیشه ی پاک و تمیز اتاق پر از شیارهاییست که مسیر قطرات باران شده ... باران کور باران نادان شیارها را گرفته و میرود شیارها را نمیشناسد اما میرود راه را نمیشناسد اما میرود ...
گوشه ای اتاق نشسته ام و به باران خیره شدم گوشه ای خلوت و دور از صدای اهالی خانه و به مسیرها و راههای زندگیم نگاه میکنم که مثل رگباری بارید بارید بارید.... صدای پسرم از اتاق میاید صدایم میزند باید بروم و باران را با شیشه تنها بگذارم باید بروم و باران را با سرنوشتش تنها بگذارم خوشا به حال آسمان خوشا بحال ابرها کمی دلشان سبک شد ....
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 22:32 توسط ف تائبی(نگار)
|