روزهای پایانی سال! و باز آغازی دوباره... اما چیزی به پایان نمیرسد تا آغازی دوباره باشد. زمان رشته ای پیوسته است رشته ای آغاز شده در گذشته و بپایان نرسیده در روزهای نیامده. اگرچه خیلیها اصرار دارند زمان فقط حال است و گذشته چون گدشته و آینده چون نیامده وجود ندارد و میگویند زمان حالی ست جاری ولی فکر کنم در هر حال اگر ما شدنی هستیم در زمان و بودن نیستیم باید جاری بودن زمان و تاثیرات اجتناب ناپذیرش را بپذیریم. اگرچه نمیخواهم در گذشته بمانم اما گذشته با من رشد کرد و بزرگ شد و هر بار که قامت کشیده روبرویم میایستد به خودم می گویم شاید هم راست میگویند گذشته ای نیست و فقط این حال است که با ماست... 

نمیفهمم چی میگم ... همیشه آخر سال پرت و پلا میگم ... بهار را دوست دارم اما همیشه چیزهایی که دوست دارم آمیخته با گذشته ای است که طمع زندگی را تغییر میدهد. روزهای پایانیست در توالی گذشته حال و آینده آغازمان پایان حالهای ماست خوایا این حال در کدام گذشته خواهد غلطید همچنان که گذشته های ما در حالات ما موج میزند...